تا.....شقایق

شوق، خوی صاحبان یقین است . [.امام علی علیه السلام]
تا.....شقایق
   1   2   3   4      >
نویسنده : تا.....شقایق


وبلاگی هست که هر روز و هر لحظه به روز میشه ، با پستهایی که هر روز باید بهتر و پر بارتر از دیروز باشه.


وبلاگی هست که "تا...شقایق" و هر وبلاگ دیگه ای تنها اشاره ای به اون داره.


وبلاگی که لینکش تو همه ی وبلاگها و سایتها وجود داره .


وبلاگی که هر لحظه و هر ثانیه به روز میشه ،


با لبخندی ، با اشکی ، با اشاره ای ، با نگاهی ، با تلاشی ، با تفکری...


پستهای این وبلاگ اگر گاهی غم انگیز میشه ، مقدمه ایه برای پستهای رویایی بعدی.


 


هر لحظه و هر ثانیه خواهی نخواهی به روز میشه و وقتی هدف از این وبلاگ مشخص شد حتی اگر این هدف هدف نهایی نباشه ؛ همه ی این پستهای به ظاهر کوچیک رنگ تازه ای میگیره ، خواستن و نخواستن ، لبخند و اشک ، شادی و غم ، رفتن و آمدن وهر چیزی که فکرشُ بکنید فقط یک هدف را دنبال میکنه و اون رسیدنه...


 


و چه زیباست


غم برای شادی


اشک برای لبخند


آمدن برای رسیدن


چه زیباست


رفتن برای ماندن


...


مواظب وبلاگ زندگیمون باشیم ،


مواظب پستهایی که لحظاتشُ پر میکنه .


پستهایی که امکان ویرایش و حذف در موردشون تعریف نشده .


مواظب لینکهایی که در اون قرار میدیم


مواظب کامنتهایی که برامون میذارن که بعضی هاشُ باید نخونده پاک کرد!


مواظب کسایی که درخواست دوستی و تبادل لینک میدن


مواظب شیطان که هر لحظه در تلاشه که در وبلاگ زندگیمون جایی پیدا کنه و امیدواره که شاید به عنوان یه نویسنده ی جدید وبلاگ زندگیمونُ به روز کنه...


وبلاگ زندکیمونُ چند بار شیطان به روز کرده ؟


با چند لبخند ؟ با چند نگاه ؟ با چند اشاره و کلمه ؟ با چند تلاش...



 


پ ن :


نمیدونم چرا اینجوری شد و چرا صحبت از شیطان شد و پستهای دلفریبش....فقط میخواستم بگم اگه نمیتونم زیاد واسه اینجا وقت بذارم به خاطر اینکه فکر و ذکرم وبلاگ زندگیمه ؛ وبلاگی که چند ماهی هست  شده وبلاگ زندگیمون .


 



پنجشنبه 29/1/1387 ساعت 11:53 عصر
نویسنده : بانوی مهتاب

به خاطر یه موضوع کوچیک کمی با هم بحث کردیم، حوصله نداشتم یه کمم کلافه شده بودم ،ازش خواستم بریم بیرون، با هم قدم زدیم ،ولی بازم دلم گرفته بود یه جوری ناراحت بودم بدون اینکه علتشو بدونم ،همش سعی میکرد یه جوری منو بخندونه و از این حال و هوا درم بیاره خودمم خیلی سعی کردم ولی انگار فایده ای نداشت.


وقتی رسیدیم به پارک یه جای خلوت پیدا کردیم و نشستیم هر دومون ساکت بودیم بهم گفت یه حرفی بزن ،میدونستم این سکوت خیلی واسش تلخه، همه وجودم شده بود یه بغض سنگین میخواستم خودمو کنترل کنم ولی نمیشد سرمو انداختم پائین و آروم گریه کردم دستمو گرفته بود و پشت سر هم میگفت ؛عزیزم، آروم باش.....


سرمو اوردم بالا باهمون بغض ازش پرسیدم؛ چقدر دوسم داری؟


با حیرت نگام کرد با همون حالت گفت؛ خیلی


با تردید دوباره پرسیدم خیلی یعنی چقدر؟


کمی سکوت کرد، نگاهمو برگردوندم، چند لحظه ای گذشت،حس کردم داره نگام میکنه ،همیشه نوازش نگاهشو حس میکنم، رومو برگردوندم


یه دفعه قلبم سنگین شد، اونقدر تند میزد که فکر کردم الان از جاش کنده میشه، هیچوقت اینجوری ندیده بودمش ،چشماش پر از اشک شده بود


صدام میلرزید گفتم نه،نه اگه اشکتو ببینم جیغ میزنم نه...


همینجور نفس نفس میزدم نمیخواستم مردی که اینقدر قوی و محکمه به خاطر حرفای بچه گونه من ... نه هرگز


باهمون حالت ازم پرسید؛ اندازش رو فهمیدی؟


همه ی صورتم خیس شده بود گفتم آره آره آره....


میگن تو اون دنیا آدم میتونه هر چی دلش بخواد داشته باشه


ولی من از خدا میخوام اونجا هم فقط تو رو بهم بده.....


 



 


یکشنبه 19/12/1386 ساعت 2:2 عصر
نویسنده : بانوی مهتاب

اوست آنکس که شما را از نفس واحدی آفرید وجفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد...


 



خدایا


چگونه میتوانم وصف تورا بگویم تویی که منتهای جمالی


چون تحمل درک عظمتت را ندارم چگونه به نعمتهایت بنازم


من کوچک چگونه قادرم الطاف تورا سپاس گویم


تویی که بی منتهایی ومن حتی قادر به اندیشیدنت نیستم


در درونم تنها تو بودی و بس


من در تنهائیهایم تنها تورا داشتم که تنهائی مال توست...


تویی که بی هیچ نیازی همه را بی نیاز میکنی


به دنبال همتایم بودم


به دنبال آرامشی ژرف


من تنها او را می جستم که تو به من دادی


اگر یارای بیان داشتم و قدرت شکر


اگر در توانم بود که خداوندیت را بستایم


از اعماق وجودم فریاد میزدم


از اینکه روح الله را همسرم قرار دادی ممنونم


(همسرم روز میلادت هزاران بار مبارک)


چهارشنبه 8/12/1386 ساعت 1:0 صبح
نویسنده : بانوی مهتاب


اسفند را دوست دارم ؛


از همان روزی که گفتی : «من متولد هشتم اسفندم»


اسفند را دوست دارم ؛


از همان شهریوری که برای اولین بار گفتی : «تولدت مبارک»


اسفند را دوست دارم ؛


به خاطر هدیه ی زیبایش که آرامشی عمیق با خود داشت.


روزهایش را دوست دارم بیشتر از هر روز دیگری ؛


بیشتر از تعداد کلماتی که هر 29 صفحه ی اسفندِ سر رسیدم را پر کرده بود.


اسفند را دوست دارم


دوستش دارم چون تو را به من داد ؛


تویی را که عاشقانه دوستت دارم.



جمعه 3/12/1386 ساعت 1:45 عصر
نویسنده : روح الله

 



دی ماه 86


دوشنبه 29/11/1386 ساعت 3:11 عصر
   1   2   3   4      >

همه ی نوشته های ما
[29/1/1387- 11:53 ع] وبلاگ زندگی
[19/12/1386- 2:2 ع] با تو یک عمر
[8/12/1386- 1:0 ص] بسا هوشمندا که در کوی عشق چو من عاقل آیند و رسوا روند
[3/12/1386- 1:45 ع] اسفند را دوست دارم
[29/11/1386- 3:11 ع] بدون شرح!
[28/9/1386- 1:50 ع] مزاحم
[21/9/1386- 12:0 ص] آنچنان که تو میخواستی
[7/9/1386- 9:15 ع] چهارمین رُز
[12/8/1386- 12:26 ع] خورشید قلب من
[26/7/1386- 1:17 ص] ماجرای غدیر
[21/7/1386- 1:16 ص] تکلیف الهی
[27/5/1386- 3:24 ع] تولدی در راه است
[12/5/1386- 6:49 ع] باز هم زندگی
[10/3/1386- 9:0 ص] یک قلب زنده!
[10/3/1385- 11:25 ع] لیلی و لیلی !
[همه عناوین(86)][آرشیو شده ها]
فهرست

اضافه به علاقه مندی ها

لوگوی وبلاگ
تا.....شقایق
درباره ما
تا.....شقایق
مدیر وبلاگ : تا.....شقایق[78]
نویسندگان وبلاگ :
بانوی مهتاب
بانوی مهتاب (@)[5]

روح الله
روح الله (@)[3]


خانه ای میسازیم ، در بلندای بهار ، بر درخت احساس ، روی گلبرگ گل نسترنی ، که از آن عشق خدا میروید ، ما ز احساس گل سرخ مدد میگیریم و دل کوچکمان خشنود ز دیدار شما میگردد.

حضور و غیاب
آیه ی امروز
پیوندهای روزانه

جستجوی وبلاگ ما
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

آهنگ برای وبلاگتان



















آهنگ امروز
آرشیو موضوعی

نوشته ها و خاطرات من[43]
برگزیده[30]
اخلاق و عرفان[24]
نوشته های من 86[15]
نوشته های محبوب من[9]
روانشناسی[8]
شعرهای من[7]
امام علی(ع)[6]
اسلام[6]
حجاب[6]
تبریک[5]
تصاویر[2]

آرشیو دوره ای

نیمه دوم 86
نیمه اول 86 [9]
85 زمستان [9]
85 پائیز [10]
85 تابستان [7]
85 بهار [6]
84 اسفتد ماه [3]
84 بهمن ماه [8]
84 دی ماه [12]
84 پائیز [2]

اشتراک در وبلاگ

نام:

ایمیل:

 

بازدیدها
61190 :کل بازدیدها
54 :بازدید امروز
75 :بازدید دیروز
لوگوی دوستان










لینک دوستان

ساحل نشین اشک
باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
دست نوشته های من
مجنون صفت
اعتقادات و باورهای دینی
رند
به نام وجود باوجودی که وجودبی وجودم زوجود با وجودش شده موجود
همسفر عشق
آدمک ها
آقاشیر
مدیر پارسی بلاگ
توکا
از قرآن بپرس
زیر آسمان خدا
تکنولوژی کامپیوتر
راز و نیاز با خدا
نقطه ای برای فردا
AZAR AMOOZESH
رنگارنگ
عسل بانوی ایران
شایا تجلی
گل نرگس
شــبــانــه
همسفر مهتاب
و خدایی که در این نزدیکیست.....!
دختر بابا(تا به کجا اینچنین...)
مذهبی
جوان و دین « نیاز جوان ...»
کوثر
دختری با کوله باری از امید
دی جی آدیداس
یاغی ترین ستاره
خلوت تنهایی
.:: رمز موفقیت ::.
حجاب
جاهد ملک زاده
روانشناسی آیناز
نقد مَلَس
می‏خواهم بیدار شوم
تند باد سرنوشت
مسائل جنسی
تک نهال باغ عشق
سایت محمد رضا آقابیگی
تکامل
ایساتیس
آبجی کوچیکه
FIRMAMENT (آرش جان)
نشتی های زبان یک...
دوستان همدم
عرفان خوش نظر
بازی بزرگان
اوریا
در به دران
مهندسی نرم افزار کامپیوتر
از شیر مرغ تا جان آدمیزاد
چشم ها را باید شست
به جای حرفهای همیشگی
نافذ
طلوع مهر
داداش یاسر
بچه دانشجو !
بوف تنهایی من
گاواره(علی)
رقص در غبار
شب‏های مهتابی
حدیث عشق
گاف بین ها
(( همیشه با تو ))
عسلستان غزل
طبیعت زنده
یه آدم کاغذی
پرتگاه
حرم
کلبه احزان
پرواز را به خاطر بسپار
کامران نجف زاده
شعر نو
عرفان نظر آهاری
ا یست.خنده.حرکت
در سرزمین ضمیر
elastiboy
گلچبن افغانی
یزدانشهر
داستانک
آیدا و نقاشی هاش
آموزش رایگان زبان انگلیسی ویژه فارسی زبانان
مارال
گل بانو
گل پسر
گونای
بوقکده
نــاله های سوزنــاک عشق
گاه نوشتهایی درباره ی هیچ چیز و همه چیز
اینک از حال به آینده پلی باید زد....
یه دل خسته
افق بیکران روح من
برای تو
وبلاگ گروهی مطلع الفجر
سحر جوووووووون
طلسم شدگان
نفرین نامه
یاس سفید
امپراطور
هفت آسمون
به وسعت دنیا
نقطه سر خط ...
فقط به خاطر تو
تگ گل باغ چشم منی
محسن چاوشی
در دل نهفته ها
عقیدتی ، سیاسی پایگاه بسیج حضرت صاحب الزمان علیه السلام
گلنار
دانش نامه ی آزاد
همراز
جوانان
حرف هایی که بر دل ماند
مثل زندگی
قلم سکوت
باغ هفت سالگی من
عشقولانه ها
سکوت عشق
دختر مشرقی
مطلبکده ی پرستوها
گروه ریاضیات آحو
مسافر....
انجمن حمایتی پژوهشی بچه های کار و خیابان
وجدان دونی
مسافر رؤیای زندگی
رزا
خدای دل
تنها تر از رها
مدامم مست می دارد

لینک باکس دوستان


ویرایش قالب:خودم